خرید بک لینک
شب که میشه بعد از تموم کارهام دقیقا ساعت ۹و نیم میرم اتاق ، مادرم اینا میگن به این زودی میخوای بخوابی؟؟؟؟!!!!براشون سواله،اما من نمیرم بخوابم، دلم میخواد تنها باشم دیگه هیچی اندازه ی تنهایی برام لذت

برچسب: نویسنده: یگانه شریعتی تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 15:24

امروز سه شنبه س، دو روز پیش روز مهندس بود، فدای آقاسامانم بشم فدای مهندس خوشتیپ خودم بشم،اگه الان پیش مهندس بودم ، برای تبریک روز مهندس یه کادوی خوشگل با یه دسته گل زیبا با یه عالمه عشق بهش تقدیم میکر

برچسب: نویسنده: یگانه شریعتی تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 15:24

یه شب که خیلی دلتنگ مهندس جان بودم،نزدیکای صبح بود بی اختیار یهو چشام باز شد اولین چیزی که شنیدم صدای اذان بود دقیقا با شروع اذان چشام بازشد انگار خدا گفت بیدارشو

بلند شدم رفتم با مهندس جان حرف زدم براش پیغام گذاشتم

باورتون میشه همون لحظه مهندس جانم بیدار بود برام خصوصی پیغام گذاشته بود

شکه شدم آخه مدت طولانی میشد از مهندس جانم بی خبر بودم

انگاری خدا گفت خرسی بیدار شو ؛ مهندسم بیداره

صدای اون اذان رو خیلللللی دوست دارم

برچسب: نویسنده: یگانه شریعتی تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 15:24

من صدای اذان آقای کاظم زاده رو بینهایت دوست دارم

اسم اذان هست«انتظار»

امروز صبح یکی که عاشق خداس، بدون اینکه بدونه من با این اذان آرامش میگیرم ،اونو بمن هدیه داد

وقتی گوشش میدم حس بچه ای رو دارم که بعد سالها مادرشو پیدا کرده و میپره آغوشش های های گریه میکنه

وقتی گوش میدم انگار خدا بغلم کرده و میگه نگران نباش

خودم مراقب مهندسم

برچسب: نویسنده: یگانه شریعتی تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 15:24

الله اکبر
عنوان

برچسب: نویسنده: یگانه شریعتی تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 15:24

اول روز من با این دعاها شروع می شه:

مهندس جان الهی از جوونیت، از زندگیت، از ماشینت

از همه ی دسترنجت خیر و خوشی ببینی

الهی همیشه شاد باشی عزیزم

برچسب: نویسنده: یگانه شریعتی تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 15:24

قرار بود هر روز بمن زنگ بزنه

قراربود هرروزم رو با دیدنش صبح کنم

قراربود مراقبش باشم

هنوزم سر عهدمون هستم قرارمون پابرجاست

برچسب: نویسنده: یگانه شریعتی تاريخ: پنجشنبه 2 اسفند 1397 ساعت: 21:35

مهندس جان،فکر میکنه همه ی تصمیای خودش درستههمیشه بمن میگه بچه، چون دوسم نداشت دنبال یه بهونه بود که منو از سر خودش وا کنه، همیشه بیخبر میرفت ماموریت اما بمن نمی گفت،حتی براش مهم نبود که من چقدر انتظار

برچسب: نویسنده: یگانه شریعتی تاريخ: پنجشنبه 2 اسفند 1397 ساعت: 21:35

نوشتن برای تو؛ وقتی ندانی که برایت نوشته ام

به چه درد می خورد؟؟!

برچسب: نویسنده: یگانه شریعتی تاريخ: پنجشنبه 2 اسفند 1397 ساعت: 21:35

با اینکه از آقاسامانم،دورم اما بخاطر اینکه بمن اجازه داد که دوسش داشته باشم و عاشقش باشمازش ممنونممرسی مهندسم که اجازه دادی دوست داشته باشماز وقتیکه با مهندس جان، آشنا شدم دنیام زیباترشدکاشکی زودتر مه

برچسب: نویسنده: یگانه شریعتی تاريخ: پنجشنبه 2 اسفند 1397 ساعت: 21:35

صفحه بندی