برچسب:
نویسنده: یگانه شریعتی
برچسب:
نویسنده: یگانه شریعتی
بلند شدم رفتم با مهندس جان حرف زدم براش پیغام گذاشتم
باورتون میشه همون لحظه مهندس جانم بیدار بود برام خصوصی پیغام گذاشته بود
شکه شدم آخه مدت طولانی میشد از مهندس جانم بی خبر بودم
انگاری خدا گفت خرسی بیدار شو ؛ مهندسم بیداره
صدای اون اذان رو خیلللللی دوست دارم
برچسب:
نویسنده: یگانه شریعتی
اسم اذان هست«انتظار»
امروز صبح یکی که عاشق خداس، بدون اینکه بدونه من با این اذان آرامش میگیرم ،اونو بمن هدیه داد
وقتی گوشش میدم حس بچه ای رو دارم که بعد سالها مادرشو پیدا کرده و میپره آغوشش های های گریه میکنه
وقتی گوش میدم انگار خدا بغلم کرده و میگه نگران نباش
خودم مراقب مهندسم
برچسب:
نویسنده: یگانه شریعتی


برچسب:
نویسنده: یگانه شریعتی
مهندس جان الهی از جوونیت، از زندگیت، از ماشینت
از همه ی دسترنجت خیر و خوشی ببینی
الهی همیشه شاد باشی عزیزم
برچسب:
نویسنده: یگانه شریعتی
قراربود هرروزم رو با دیدنش صبح کنم
قراربود مراقبش باشم
هنوزم سر عهدمون هستم قرارمون پابرجاست
برچسب:
نویسنده: یگانه شریعتی
مهندس جان،فکر میکنه همه ی تصمیای خودش درستههمیشه بمن میگه بچه، چون دوسم نداشت دنبال یه بهونه بود که منو از سر خودش وا کنه، همیشه بیخبر میرفت ماموریت اما بمن نمی گفت،حتی براش مهم نبود که من چقدر انتظار
برچسب:
نویسنده: یگانه شریعتی
نوشتن برای تو؛ وقتی ندانی که برایت نوشته امبه چه درد می خورد؟؟!

برچسب:
نویسنده: یگانه شریعتی
برچسب:
نویسنده: یگانه شریعتی